قهرمان ميرزا عين السلطنه
1684
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
از اين مسئله صحبت داشت و آخر الامر [ گفت ] كه راضى نمىشوم و البته البته نرويد . اگر راهآهن است نمونهء آن را در حضرت عبد العظيم ديدهايد كفايت است . اگر تفرج است اينجا تفرج بهتر است . در بخارا دست بسته نماز كردن و با سنيها محشور بودن ابدا ثمر ندارد . معارضه نمىشد كرد . هرچه فرمودند سكوت كردم . از آنجا منزل آمدم . آصف الدوله نوشته بودند البته جناب مشير السلطنه شما را ديدهاند ، هوا گرم است ، خوش نخواهد گذشت ، از طهران اجازه لازم است . مجددا جواب نوشتم كه از ترتيبات و محاسن اين عهد خجسته مهد يكى افتتاح راه تمام ممالك است كه همهروزه جمعى به اقطار عالم مسافرت مىنمايند ( كه همين فقره باعث اين صحبتهاى خواستن قانون و مشروطه و چيزهاى ديگر شد . روزبهروز بدتر خواهد شد . چنانچه يك سال است در زحمت مىباشند ) . بنده هم مقصودى جز سياحت ندارم و منتهى سير سمرقند و منتهى اقامت بيست روز است . با وجود آن مىفرمائيد به طهران تلگراف كنم . اين مرتبه جواب با حكم دادن تذكره آمد . فرستادم تذكره را گرفتند و قوام الحكما را به جان مشير السلطنه انداخته بهزحمت زياد راضى شدند . اما باز شب در مسجد فرمودند باطنا راضى نيستم . اما چون اصرار داريد خدا به همراه . چند نفر آدم مىبريد ؟ امان از آنوقت كه گفتم آدم لازم ندارم هيچ . مثل اين بود كلمهء كفرى از زبان من بيرون آمد . بىآدم ، مگر همچو چيزى در دنيا ممكن است . اقلا شما دو نفر نوكر ببريد . عرض كردم من يك نفر نوكر بيش ندارم ، وانگهى آنجاها نوكر لازم نمىشود . نوكر جز خرج زيادى فايده ندارد ، بلكه اسباب زحمت است . متصل بايد للهگى او را كرد . [ گفت ] خير خير محال است . آدم بىنوكر بشود . ناخوشى ، بيمارى ، دزد ، راهزن ، نگاهدارى اسباب در همه اين حالها نوكر به درد مىخورد . جواب دادم چشم فكر آن را هم مىكنم ، چيزى مىبرم . اين مباحثات چندين روز طول كشيد . شاهزاده هم به قوام الحكماء گفته بودند تنها بروند اسباب تشويش من مىشود . كارى كنيد نوكر ببرد . بارى مجبور شدم با نداشتن تنخواه و علم اليقين كه نوكر زيادى است . در راهآهن و هوتل خدمتكار هست و اين نوكر كه زبان نمىداند آنجاها نرفته قوز بالاى قوز و فرع زياده بر اصل است ، تقى كه همراه از طهران آمده بود ببرم . ازبس در ايران نوكر معمول است به هيچكس خصوصا زنها اين مسئله را نمىشود حالى كرد كه در خارجه نوكر لازم نمىشود . چهار تومان و نيم براى تذكرهء ايشان پول دادم سه تومان هم كرايهء مال تا قهقهه .